خدا یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نزار اشک کسی و ببینم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه وجود داری بهم ثابت کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نزار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدا کنيد
آنکه سالهاست رفته است
از من به او بگوييد
اين سرنوشت عشق است
مردن بدون معشوق !
شايد با امروز روزهاست که از اين بودن دلگيرم!
شايد با امروز روزهاست که در خلوت من ديگر هيچ چيز سر جايش نيست..
شايد با امروز روزهاست که دلم آرام آرام در خراب آباد اين سينه مي ميرد...
شايد با امروز روزهاست که آسمان در هر طلوع آبي مهرانگيزش را بيش از ديروزها مي بازد !..
و هر سطر نيرنگ اين واژه ها را بر سپيداي نگاه مي نويسد..
سرماي ثانيه ها امروزها را بيش از ديروزها مي ميراند....
شايد با امروز روزهاست که شور زيستن در سکوتي خاکستري خاموش مي شود!
شايد با امروز روزهاست که من مي دانم
آشيانه اي که بر فراز آن تک درخت است براي هميشه خالي خواهد ماند.. .
******
نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آواره شم
جای موجود کر و خالی پر افاده شم
وایسا دنیا...وایسا دنیا..من میخوام پیاده شم
*******
دیروز منو به جرم دل سپردن به یه دل پاک ، روانه دادگاه بی مجسمه عدالت کردن و حکم کردن
به عدد زخم های دل مجنون ، دل بلوری بشکنم
و شکوفه سیب زیر قدمای پر از حسرتم له کنم
و یه عالمه نیلوفر پر پر کنم
اینجا:
سعادت سنگی است سیاه ، آزادی نعشی است مومیایی
زندگی خرمنی است بر باد ،عشق دوشیزه ای است تعزیز شده
من به چه امیدی زندگی کنم ؟
*******
دل من غمگین است
زندگی شیرین است
بال من خونین است
اشک غم باید ریخت
رسم دنیا این است!..
آرزوهايم زير انبوهي از خاکستر هنوز نفس مي کشند...
هنوز شعله ورند...
نسيم مهرباني تو کي مي وزد؟؟
*********
چه کردي با من؟...
ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما براي شنيدن چه کلامي؟...
مي خواهم بنويسم...
از تو..
از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
چه کردي با من؟...
چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...
آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...
مي خواهم بنويسم...
از چشماني خيس و دلي در اندوه نشسته از آرزوها و دعا هاي بيهوده..
هنوز دستانم ميلرزد اما باز هم مي خواهم عقده نشکفته ي دل را با نوشتن باز کنم..
نمي نويسم چگونه مي پرستمت...
مي نويسم که مردنم را در پايت باور نداري...
مي نويسم که من همان جزيره متروک بودم...
اي که بي من قصد رفتن مي کني...
مي خواهم بنويسم اما چه سود؟!تو که نخوانده دوررش مي اندازي..
چه سود از نوشتن وقتي گريه هايم نتوانست تو را از رفتن باز دارد..
ديگر نمي خواهم بنويسم ...
ديگر نمي خواهم بگويم چه قول ها دادي و چه قسم ها خوردي...
نمي خواهم بنويسم که چگونه دستي که به نياز بسويت دراز شده بود رد کردي...
نمي خواهم بنويسم که مي تواني فراموش کني ...
اما نا نوشته مي داني که هرگز فراموش نخواهم کرد...
********
مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!
مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!
مي گويند اگر نباشي..
...
..
.
نگاه از من پنهان نكن!
آنها مي گويند اما من هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،
هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.
هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهايت را مي خواهم.
و هنوز هم... د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا سرنوشت من باید این باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا بعد غم هام باید یه غم دیگه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا چیزی که بهم دادی باز ازم گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا بجاش غصه نبودنشو بهم دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه از زندگیم خسته شدم.
دیگه نمی خوام زندگی کنم.
دیگه نمیخوام زنده باشم.
دوست دارم برم پیش مامانم.
همونی که ازم گرفتی.
خودت راحتم کن.
تا اینکه.....................................................
خدا نگهدار عزیزم اما نمیشه باورم
توی چشام نگاه نکن این لحظه های آخرم
آخه چطور دلم میاد چشماتو گریون ببینم؟؟
میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن بزار از عشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی با یادت آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوری تو سر به بیابون می زاره...
خدا نگهدار عزیزم دارم میرم از این جاها
هیشکی منو اینجا نخواست ...
اشکال نداره تو هم منو تنها بزار

حالا که تموم ادما بد شدند دوست دارم تنها باشم
حالا که همه به من نارو زدند دوست دارم تنها باشم
حالا که دوره تنهایی شده دوست دارم تنها باشم
حالا که شب شب یلدایی شده دوست دارم تنها باشم
دیگه مهربونی ارزش نداره
عشق اسمونی ارزش نداره
چشم اسمون که بارونی شده
کینه و دورنگی ارزونی شده
کسی با عاشقی درگیر نمی شه
اشکای هیچکی سرازیر نمی شه
دل شکستن براشون عادی شده
همه چیز تو روزا مادی شده
حالا که هیچکس دلش دریایی نیست
هیچکس مخالف جدایی نیست
حالا که هیچکس صداقت نداره
هیچکس به خوبی عادت داره دوست دارم تنها باشم
دوست دارم تنها باشم
دوست دارم تنها باشم
دوست دارم تنها باشم
دوست دارم تنها باشم
دوست دارم تنها باشم
باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهر و ماه واینه
باران شعرو شبنم و شبنم
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و اشتی لبریز
با ابر و اسمان جاری
غم می گریزد و قصه می اید
شب می گریزد سایه می اید
تا عطر اهنگ تو می رقصد
تا شعر تو باران می رفت
از لحظه های تشنه دیدار تو
تا روزهای با تو بارانی
غم میکشد مارا می بینی
دل می کشد ما را تو میدانی
خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم
منم میخوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم
کاری به کارت ندارم قصه من گلایه نیست
طعنه به تو نمیزنم طعنه به ماجرا زدم
خوب میدونم که اینروزا یکی دیگه کنارته
مبارکه هم واسه تو هم واسه اونکه یارته
بیا و خا طرا تتو بردا رو از اینجا ببر
من یادگاری نمیخوام نگو که یادگارته
دستتو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده
برو که بی تو پر زدن این روزا ارزوم شده
میخوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم
حس میکنم که عاطفم به پای تو حروم شده
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
با نگاهي درد بار
ديدن يك پيله بر يك تك درخت
بيقرار شاپرك
انتظار لحظه ي بيرون شد از اين غبار
گريه اي از دست دل، از دلي بس بي قرار
تا به كي در انتظار...!
در سكوت يك بيابان يك شوره زار
ديدن يك گل، گلي بي رنگ و خار
بي ترنم، بي نصيب از چشمه سار
انتظار قطره اي آب زلال
ناله اي از عمق دل، دلي بس داغدار
تا به كي انتظار ...!
ديدن يك قطره اشك در ميان چشمهاي غصه دار
انتظار دست گرم غمگسار
شكوه اي از عمق دل، از دلي بي غمگسار
تا به كي انتظار...!
ديدن يك دوستار روي خاك سرد گور
ديده اش سرتا پا اندوه دور
انتظار عشق پاك و پايدار
ضجه اي از عمق دل، دلي بي دوستار
وقتی فهمیدی که با تو لحظه هام پر از امیده
پشت پا زدی و گفتی وقت تنهایی رسیده
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کسی که دوستش داری و دوستت میداره و می تونین به هم برسین همش واست از نرسیدن به هم حرف می زنه همش میگه فراموشم کن از اونجایی که شنیدم و یادمه گفتن فقط هر دو نفر همدیگرو بخوان همه چی جوره پدر و مادر و هزارتا چیز دیگه نمی تونن جلو دار این بشن که این دو عاشق این دو نفر که همدیگرو دوست دارن به هم نرسن!!!!!!!!!چی میشد واسه یک بارم که شده لیلی . مجنون و واسه رسیدن به هم امیدوار میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی میشه لیلی بدونه که مجنون بدون اون می میره؟؟؟؟؟
اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا چرا سرنوشت من اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا کس و که دوست دارم و دوستم داره با من این جوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینارو نه از جایی کپی کردم نه چیز دیگه ای اینا حرف دلمه
عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست
زندگی زوجین مانند یک بازی است که مهرههای آن دائم در حال جابهجایی هستند. در بهترین حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شکن هستند و راه یکدیگر را روشن میکنند. همچنین نقاط ضعف هم را آشکار میکنند که موجب رشد دو طرف و پایداری علاقه میشود. اما این تعادل را چگونه میتوان حفظ کرد؟ خیلی ساده و با رعایت قواعد بازی میتوان این کار را انجام داد

ادامه مطلب
تفاوت عاشق بودن و كسي را دوست داشتن
بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتها را درك كنيم :
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .
راستي شما دوست عزيز نظرتون چيه ؟ بايد دوست داشت يا عاشق بود ؟
یه سوال دارم
شما کدومو انتخاب میکنین
کسی که شمارو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا
کسی که شما دوستش دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون، بمون
وقتی می گم نرو، نرو
بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه ها مو می خونم
خودت می دونی که تو رو
از دل و از جون می خوامت
لیلی عشق من شدی
من مثل مجنون می خوامت
.jpg)

چشمای قشنگت رو دوست دارم
... زیبای آسمونی من، زلالی آب رو به چشمای قشنگ و مهربونت تشبیه می کنم ... مواظب خودت باش، می دونی که چشمای قشنگت رو که مثه ستاره های شب آسمون دلم رو روشن می کنن چقدر دوست دارم. این بار هم که تو آینه نگاه کردی و دیدیشون سلام منو بهشون برسون و بگو که اولین فرصت گل بوسه رو روشون می کارم ... همیشه مهربون من، دوستت دارم و همیشه می خوامت ...
همیشه همراهت
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه!
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!
من زنده هستم! براي زندگي كردن با تو.

يك نفر ... يك جايي ... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه. پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ... يك جايي ... در حال فكر كردن به توست.
تو بزرگترين سئوالی
كه تا به امروز بي جواب است
مثل خورشيد مثل دريا
روشني و با صراحت
تورا از صداي قلبم
لحظه به لحظه شنيدم
تو را حس كردم در نبضم
من تو را نفس كشيدم
غایب هميشه حاضر
تو را بايد از كه پرسيد
تورا بايد از چه سنجيد
... برای تو و چشمای قشنگ و مهربونت – که می دونی چقدر دوستشون دارم – همیشه یه دنیا حرف دارم. بعضیاش رو برات می گم، بعضیاش رو برات می نویسم، ولی خیلیاش رو تو با دلت حس می کنی، می خونی و می شنوی ... دلم برات همیشه می تپه نازنینم. با تو و برای تو زنده ام ... دوستت دارم همیشه ...... خوب و همیشه مهربونم ...
همیشه همراهت
با شوق اینکه عاشق و عاشقترم کنی
شکل غزل شدم که شبی از برم کنی
یا نه... شبیه غنچه ی سرخی به این امید
روزی دراوج عاشقیت پرپرم کنی
همبازی بهشتی دنیای کودکی ...
حق داشتی نسوزی و خاکسترم کنی
من مثل آینه به تو سوگند می خورم
حتی اگرقفس شوی و بی پرم کنی
پشت تمام فاصله ها دوست دارمت
تا همصدای این شب دردآورم کنی
حالا منم وحسرت یک آرزوی دور
یک آرزو... همینکه فقط باورم کنی
اینم یک گل نیلوفر بسیاز زیبا

نيلوفري
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئیده بودند با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی...!!!
*********************


با صداي خيس بارون تو رو آواز كنم
از تماشاي قناري به تو پرواز كنم
به تو پل ميزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوي عطرتو ميدن ترانه هامو
پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره
نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست
به تو من ميرسم از اين شب نيلوفری
به تو ميرسم من از اين راه خاكستری
به تو كه خاطره هامو به هميشه ميبری
به تو پل ميزنم از بهانه ها مو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوی عطر تو ميدن ترانه هامو
پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره
نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست

یه روز وقتی به یه گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت که شاید منم یه روزی از روی غرور مثل گل نیلوفر تنها بشم . گمان می کردم او از زیبایی بی نظیرش در مرداب به خود می نازد . بعد به سرعت از کنار مرداب رد می شدم.
حالا که خودم شدم مرداب در جستجوی گل نیلوفری هستم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودش رو وقف مرداب کرده تا مردابی که همه از آن می گریزند تنها نباشد
گل نیلوفر من
گل نیلوفر من
گل نیلوفر من
تو با من همسفری
از همه قشنگتری
از همیشه بهتری
تو بهونه دلم
نه زیادی نه کمی
مثل عطر گل یاس
توی آشیونمی
توی این غروب تبدار
وقتی یاد تو میفتم
وقتی یاد خنده هات و
مهربونیات میفتم
انگاری دنیا رو از نو
خدا باز داره میسازه
پیش این قلبهای عاشق
رنج و غصه رنگ میبازه
میگن این بهار دروغه
شادیا چه بی فروغه
میگن این قلبهای عاشق
که توی سینه است دروغه
من و تو اما میدونیم
بدیا دووم ندارن
وقتی شادیم نمیتونن
پیش ما طاقت بیارن
کی میگه بهار دروغه
شادیا چه بی فروغه
کی میگه قلبهای عاشق
که توی سینه است دروغه
گل نیلوفر من
تو با من همسفری
از همه قشنگتری
از همیشه بهتری
تو بهونه دلم
نه زیادی نه کمی
مثل عطر گل یاس
توی آشیونمی

